تاریخ اجرا برنامه
۱۳۸۸/۲/۲۵
در این برنامه گروه سماموس - 48 نفر حضور داشتن که از گروه کوهنوردی "چابک" چابــکسر و "فرهنگ" چایخانسر دوستان کوهنوردی به گروه ملحق شدند.
ساعت 8 صبح در منطقه سرولات چابــکسر از مینی بوس پیاده شده و به سمت مرداب خشک سرا حرکت میکنیم و پس از طی 4 ساعت و گذر از چند روستا به این مرداب بکر و زیبــا میرسیم.
تاریخ اجرا برنامه:
1388-2-18
در این برنامه 93 نفر حضور داشتن که ساعت 7:30 صبح به سمت املش حرکت کردیم.هوا بسیار مطلوب بود.
پس از رسیدن به محل مورد نظر از مینی بوس پیاده شده و طبق معمول دور هم جمع میشویم تا به تذکرات آقای علیپور و دوستان دیگه گوش بدیم که در این بین جمله هایی که از"آلبرت کامو "آورده شد برام جالب بود:
"من فکر می کنم پس من هستم - من احساس میکنم پس من هستم-من عصیان میکنم پس من هستم"
ساعت حدودا 8:45 است که کوه گشت رو آغاز میکنیم .طبیعت اردیبهشت گیلان بسیار زیبا و کم نظیر هستش. پس از چند ساعت پیاده روی ساعت 1:45 برای صرف نهار دور هم جمع می شویم و بعد از نهار و کمی استراحت برنامه آواز خوانی و ... اجرا میشود.
در این برنامه همراهی مرد 77 ساله مشهور به پهلوان و دختر خانم 9 ساله به اسم یلدا قابل ستایش و زیبا بود.
مرا فکریست سخت آشفته
مرا روحیست سخت پژمرده
گر از گیلان جدا گردم کدامین خاک را گردم
کجا پویم که را جویم کدامین سرزمین را وطن گویم.........
سلام
میگم مگه تا به حال کسی با دو ساعت زیر بارون راه رفتن از پا دراومده.
مگه شمال همه زیباییش رو از همین بارون نداره.پس چرا هی میخوایم باهاش بجنگیم؟!!!چرا طرح دوستی باهاش نریزیم.تو سال جدید همه لباس نو میگیریم پس چرا یه کم طرز فکرمون رو نو نکنیم.اینها افکار کج و معوجی بودن که بعد از تماس با آقای علیپور و شنیدن اینکه برنامه امروز(جمعه-28 فروردین) به "برف چال "هم مثل برنامه هفته پیش به "گیشار" به خاطر بارون اجرا نمیشه تو ذهنم رژه میرفتند.این ناراحت کننده ترین چیزی بود که تو سراسر این هفته شنیده بودم.
آخه مگه همیشه باید بارون به نفع ما کنار بکشه چرا یه دفعه ما باهاش کنار نیایم. بارون اونقدرها هم که بد نیست.
از فکرم خوشم اومد.یه نگاه اضطراری به بیرون انداختم .همچنان نم نم بارون می اومد.کوله و پامچو و ... رو برداشتم تا برنامه امروز و .....
مثل همیشه امروز هم خوش گذشت.
به هر حال امروز میتونست سر آغاز یه دوستی خوب بین گروه و بارون باشه
گیلان در طول تاریخ کهن خویش، که به کهنگی تاریخ میهن ما می رسد، گاه و بیگاه بسان کانونی از آتش به پیکر سرد و بیروح ایران گرمی و زندگی می داد و نام آوران آن در سایه شوریدگی و عشقی که به سرزمین خود می ورزیدند بپا می خواستند و داغ بدنامی را از چهره اش می زدودند.
با کنار زدن غباری که در بر صفحه تاریخ گیلان نشسته ما میتوانیم شکل واقعی آن را در آیینه زمان ببینیم و آنگاه در باره سرگذشتی که داشته به داوری بنشینیم.
پس بر ماست که بامطالعه تاریخ مردم خود پیوند گذشته و حال را برقرار ساخته و از آن برای ساختنی گیلانی در خور گیلان و گیلانی استفاده کنیم.زیرا اکنون نیک می دانیم که تمام سردرگمی ها و پریشانی های امروزمان در پی گم کردن تاریخمان بوجود آمده است.
این وبلاگ در راستای گشودن رازهایی که در دل تاریخ این سرزمین جا گرفته است و به امید همدل و همنوا شدن گیل مردان و گیل زنان همیشه مهربان متولد شده است.
جاتون خالی یکی از روزهای عید به اتفاق دایی رفتیم قلعه مارکوه.قلعه زیبا و باوقاری بود و طبیعت منطقه در فصل بهار زیبایی خاصی داشت.
یاد جمله ژان پل سارتر افتادم که "بهار همه چیز رو زیبا میکنه جز انسان رو"
به نقل از تاریخ و جغرافیای تاریخی رامسر نوشته سید محمد تقی سجاد
قلعه تاریخی مارکوه
مارکوه یکی از کوه های رامسر است که از زمان های خیلی دور شاهد حوادث و رویدادهای مهمی بوده و با ارتفاعی کم در جنوب شرقی رامسر و در شرق شهر کتالم واقع است و مشرف به دریا می باشد، این کوه که بر بخشی از منطقه کتالم رامسر سایه افکنده و چندان مرتفع نیست با موقعیت خاصی ک دارد در همه ادوار تاریخ مورد توجه بوده است، چرا که در منتهی الیه شمال البرز قرار گرفته و نزدیک دریا می باشد و از سمت جنوب تا ارتفاعات گرسباسر ک فاصله زیادی از همدیگر دارند همه جا را می توان زیر نظر قرار داد. وجود قلعه مستحکم روی این کوه گویاترین دلیل اهمیت سوق الجیشی آن است
چرا مارکوه نامیده شد؟
درباره وجه تسمیه این کوه نظرات متفاوت است، جمعی بر این عقیده اند که وجود مارهای زیاد سبب گردید آن جا را مارکوه بنامند. مشاهدات یکی از دوستان مبنی بر وجود مار عظیم الجثه ای که خود آن را از نزدیک دیده موید این مدعا است. کسان دیگری هم اظهارات مشابهی داشتند. بعضی بر این باورند که در
( ادامه مطلب )
سلام
چند روزی اصفهان بودم.هیچوقت هیچ چیز مثل دیدن دوستان برام لذت بخش نبوده-اصلا اگه همه چیز رو به راه باشه زندگی هم به آدم می چسبه.سه روز اول رو به دیدن دوستان گذروندم.
رضا رحیمی-امیر جمالی-عباس رضایی-جهانگیر خان-گلناز صادقی-بنیامین فرهمند-محسن شاه محمدی- خـــــان- قادر محمدی-مهدی که بعد از سه سال رفاقت ایندفعه هم یادم رفت فامیلیش رو ازش بپرسم...
یادش بخیر.با هر کدومشون اندازه یه کتاب خاطره دارم..
روزه چهارم هم با دوستان(آقای کلیشادی و جهانگیر فدوی و حمید دهقان)رفتیم کوه صفه-یه جورایی کوه بی اعتنا بود.انگاری من و یادش نمی اومد!
ولی با تمام سلولهای بدنم معنی خوش گذشتن روفهمیدم.چقدر با حمید خندیدیم.
همیشه چیزهایی واسه غافلگیری وجود داره .....
چند روز پیش با بچه های گروه کوهنوردی سماموس رفته بودم یه جایی به اسم "زیاز کوته".
طبیعت دوست داشتنی و زیبایی داشت.
ساعت 8 صبح حرکت میکنیم و از رامدشت(محلی بین رودسر و کلاچای) و سپس به روستای" آذربن "(حومه رامدشت که توسط جاده ای مستقیم از رامدشت" منتهی به این روستا می شود) می رویم .پس از چند دقیقه نرمش و گپی دوستانه در هوایی مه آلود پیاده حرکت کرده و پس از حدودا 2 ساعت پیاده روی در جنگلی زیبا و گذر از روستاهایی مثل "هلی سرا" و ...به این مکان زیبا میرسیم. در این برنامه حدودا 92 نفر عضو بودن و پس از صرف ناهار و چای مراسم آواز و بازی محلی"آکوله مر ه " و .. ساعت 3 بعد از ظهر به سمت روستای آذر بن حرکت میکنیم
برای دیدن عکسها کلیک کنید